X
تبلیغات
عمو پورنگ,ماه من روی زمین!! - داریوش فرضیایی-تمامی مطالب-

عمو پورنگ,ماه من روی زمین!!

تو نیستی که ببینی...

Image and video hosting by TinyPic" />
تو نیستی که ببینی ,
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری ست .
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست.
چگونه جای تو در جان زندگی سبزاست .
هنوز پنجره بازاست.

تو از بلندی ایوان به باغ می نگری.
درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها,
به آن ترنم شیرین ،
به آن تبسم مهر،
به آن نگاه پر ازآفتاب مینگرند.

تمام گنجشکان ،
که در نبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند ؛
تو را به نام صدا میکنند!

هنوز نقش تو را ازفراز گنبد کاج،
کنار باغچه ،
زیر درخت ها ،لب حوض،
درون آینه پاک آب می نگرند !

تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده ست،
طنین شعر نگاه تو در ترانه من ،

تو نیستی که ببینی چگونه می گردد،
نسیم روح تو در باغ بی جوانه من.

چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید ،
به روی لوح سپهر،
تو را چنان که دلم خواست ،ساخته ام،

چه نیمه شب ها ،وقتی که ابر بازیگر ،
هزار چهره ،به هر لحظه می کند تصویر ،
به چشم هم زدنی،
میان آن همه صورت تو را شناخته ام ،

به خواب میماند ،
تنها به خواب میماند ،
چراغ ,آینه ،دیوار،بی تو غمگینند.

تو نیستی ببینی که چگونه با دیوار،
به مهربانی یک دوست از تو  می گویم.

تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار ،
جواب میشنوم .

تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو ،
به روی هر چه در این خانه است ،
غبار سر بی اندوه بال گسترده ست.

تو نیستی که ببینی دل رمیدهء من،
به جز تو یاد همه چیز را رها کرده ست !

غروب های غریب،
در این رواق نیاز،
پرنده ساکت و غمگین،
ستاره بیمار است .
دو چشم خسته ی من ،
در این امید غبث،
دو شمع سوخته ی جان همیشه بیدار است...
تو نیستی که ببینی.
Image and video hosting by TinyPic" />
ببخشید دیر شد چند روزه اومدم اما اصلا حوصله ندارم بنویسم نمیدونم چم شده ....ا
حوصله هیچ کاری رو بدون داریوش ندارم !!
نمیدونم کی میاد ه عکساشو میبینم تو دفتر گروه کودک میندازه اما چرا نمیاد معلوم نیس..اقا داریوش مگه قرار نبود برای یه مدت کوتاه بری ؟؟
پس چرا شد 3 هفته...از غصه دارم میترکم ...برای هیچ چیز انگیزه ای ندارم...دیروز (چهارشنبه)بابام نشست جلوی تلوزیون گفت: خبری از عمو پورنگ نیس (دقت کنید واسه بابای منم عمو إ)از این سلیمون خسته شدم دیگه (بابامم دیگه به این اثبات رسید چقدر این سلیمون و اون صفا مسخره هستند ایشششششش)
تاازه با اینکه عکسای جدیده داریوش هم قشنگ و ماهه اما من همون عکسای عمو پورنگو میخام که __خیلی عذر میخام__سوسول نبود !! من عکساشو با ژست هایی که مال بچه هاست میخام ! شاید از نظر خیلی هاتون قشنگ و جییییییگر شده باشه _مگه نبوده هان ؟_اما اونا خالص بودن ..اینا ناخالصی داره !!
خلاصه اینکه به شخصه دوس ندارم این مدلی عکس بگیره !!
و اینکه دلم واسه امیر محمد هم خیلی تنگ شده !!  این عکسارو هم بذارین لود بشن ببینین بعد صفحه رو ببندید؟؟
خب فعلا باید زحمت رو کم کنم خدا نگه دار...حتما هم نظر بدین !!

+ نوشته شده در  بیست و ششم دی 1387ساعت 16  توسط معصومه جون  | 

یه مدتی رفتی ام؟؟

/**/ سلام...عصرزیباتون بخیر ...بنده دست بوس شما هومن حاجی عبد الهی هستم . ا انتنم عوض شد!! خوبین چه خبرا با امتحانا چیکارکردین؟؟من ریاضی و زبان رو مثه نیم ترم عالی دادم و همچنین علوم ...اما قران و دینی و جغرافی و اجتماعی رو بد جوری گند زدمااا !!ولی خب اشکالی نداره غصه نخور عمو جون !!  دلم واسه داریوش یه ذره شده...نمیدونمم کجاس ایشالا هر جا هس خوش باشه چرا عاشقت شدم؟

نمی دونم قلبم دیگه جایی برای دلتنگی تو نداره دیگه داره از هجوم دلتنگی های تو نابود می شه برای یکبار به حرفای من گوش بده اینقدر بی رحم نباش اگه دست خودم بود هیچ وقت عاشق نمی شدم عشق یه عذابه یه حسرت جدایی برات بهترین زندگی رو آرزو می کنم و امیدوارم عاشق کسی بشی که لیاقتتو داشته باشه عزیزم

بچه ها یه مدلی شدم...تا قبل از نامزدی مهرداد هر موقع عکسشم میدیدم اشکام بود که جاری میشد اما بعد از اون خوشی زده زیر دلم !! یه جوری ام هیچجوری گریم نمیومد تا  5 شنبه که از امتحان برگشتم برای بار هزارم نشستم " کلاهی برای باران " رو دیدم..نمیدونم چرا با صحنه های اخرش گریم میگیره ...اومدم تا اونجا شروع شد مامانم رفت بیرون...یکهو یه بالش برداشتم گذاشتم رو صورتم هااای هااای گریه کردم !! نمیدونم چم شده بود ولی هر چی تو این 3 هفته بغضمو خوردم همه رو ازاد کردم..خیلی سبک شدم!! اه ..

Image and video hosting by TinyPic" />

s الانم استقلال گلم  داره بازی میکنه هی خودمو میزنم الان ...گل زد بعدشم اون بازیکن کرمان مساوی کرد..داشتم با لنگه کفشام میرفتم تو صورتش ..اخ راستی گفتم لنگه کفش !!از بس به این هوخشتره بنده خدا لنگه کفش زدم بیاد اپم ...تموم شدن..امروزم دیدم تموم شده..بامامانم رفتیم شمیران نو و دیدم هیچی نداره کشوندمش شانزه لیزه...پا واسم نمونده مثلا فردا امتحان  انشا که ایشالا تموم شن رو دارم ..

و بعدشم میریم به زادگاه پدری و مادری که تمام فامیلامون از جمله :2 تا خاله ..یه دونه عمو ...بیشتر دختر خاله ها و پسر خاله ها و غیره در ان ساکن هستم.. اره داداش ...یه هفته حدودا تا شنبه مسافرتم و نمیتونم بیام...اما شما خوشحالم کنین با نظرات و اینکه دعا کنید بعضی مسائل پیش نیاد که من باز با پسر خاله ام دعوام شه...اخه نبودین ببینین چه ظلمی در حقم کرد..اون چند روز اینجا بودن ..هر چی عروسک داشتم با مداد چشم خط خطی کرد مرد گنده!!! البته 18 سالشه ولی خب بازم مرد گندس !! و اینکه اون شهر هم دامغان هستش ...

بعله ..دلم واسه همتون تنگ میشه بذارین نام ببرم صدیقه .سولماز .فاطمه .محمد . مهسا . فرناز .ممد جون . محیوش. و خیلی هاتون دوستون دارم ..فعلا خدانگه دار  

/*]]-->
+ نوشته شده در  چهاردهم دی 1387ساعت 17  توسط معصومه جون  | 

تا کی؟؟

سلام حوصله ندارم میرم سر اصل مطلب...  دلم بد جوری گرفته...شنبه داریوش اومد و گفت که یه مدت نمیاد ..واسه یه لحظه میخاستم سر اون اقای (با عرض شرمندگی) اقاجانزاده جیغ و داد کنم ...و سرش را بکنم . یعنی چی ...نمیشه عمو (اوه اوه عمو!!) بیاد حالا به لحاظ موقعیت شعر نخونه.اصلا اقا به قول دوستمون_سولی خانم_ شما بیاین جلو دوربین بایستید هیچی دیگه نمیخایم. قول_ قول _قول_ قول _ قول _

ایشششششش به بازی گرفتنمون ..یعنی چی تا چند روز ...منظورشون بعد تاسوعا و عاشورا بود ؟ یا بعد از ماه صفر ؟؟ اقا من دلم میگیره  پس من غروبا چیکار کنم.؟؟..هر روز .روز های زوج ازساعت5 با دم امگردو میشکستم!!.که دیگه الانه می بینمش و با ارامش ترین صدای دنیا رو میشنوم ..اما حالا چی؟؟

احتمالا باید اون چند روز  اقاجون سلیمون مسخره که من متنفرم رو ببینم اره؟؟من نمیخام !!! یا داریوش یا حد اقل امیر محمد هیچی..من نمیدونم ...تازه داشتم درست حسابی با خیال اسوده درس هامو واسه ترم میخوندم .....باور میکنین ریاضی و علوم که نیم ترم گند زدم الان یا 19/5 یا 20 میشم؟؟Image and video hosting by TinyPic" />

حالا حتما ..باید .اینطوری  ضد حال میخوردم؟؟ این شعرم به همین مناسبته که اقا داریوش واسه یه مدت ایشالا ایشالا کوتاه نیستن !!از رضایا جان

به تو عادت کرده بودم  ***رفتی و دل رو شکوندی

با چشام شدی غریبه***خاطره هامونو سوزوندی

عاشق عشق تو بودم  ***با چه احساس قشنگی

فقط فقط با تو بودم  ***توی دنیای دو رنگی

حالا من اینجا تک و تنها ***تو هم اون سر دنیا .

میزنه اتیش به قلبم ***غم وغصه های فردا

تلخی سکوت غربت ***تو رو یاد من میاره

ابر بارونی چشمام ***داره بد جوری میباره


Image and video hosting by TinyPic" />

من حالیم نمیشه ..باید زود تر زود تر بیان به من چه اصلا ؟؟ ه ی چ ک ا ر ی ن د ا ر م


ومطلب بعدی اینکه: امتحانامو خیلی خوب دارم میدم ..کاشکی نمرات نیم ترم رو حساب نکنن ..اگه حساب نشه معدلم 19/60 اینا باید بشه ..اما اگه حساب بشه 18 اینا میشم که واقعا افت داره !!

دیگه کانون علمی هم نمیرم حوصله شون رو با اون استاد ها ندارم که معلوم نیس دکتراشونو ازکجا گرفتن !! اگه ادامه میدادم کم خواب (!!!) میشدم چون باید جمعه ها 7 صبح ازخواب بلند میشدم..

به به ..بابایی هم با دیدن قبض تلفن که 4 برابر دیگر ماه ها بود گفت یا وصل نمیشی یا هفته ای یکبار !! پدر گلم خبر نداری  هر روز یاهو ام !! اخه یه دلیل اش اینه که من از 909 وصل میشم که خیلی گرانتره ...ولی خب !!

عسلم تویی گل من  *** دستت رو بده به من ** * عاشق تو من میمونم** عشق اخرم  همه باورم گل من ***


+ نوشته شده در  هشتم دی 1387ساعت 11  توسط معصومه جون  | 

چرا الان اخه؟؟

سلام ...
خوبین ...ببخشید همینطوری اومدم ...
بچه ها امروز داریوش رو دیدین ..گفت تا 4 شنبه هر روز میایم ...
اخه من به کی بگم ..من چیکار کنم ..؟؟
فردا مهمونا مون واسه نامزدی داداشم میان...همین امروز داشتم با نگاهی عاشقونه برنامه رو میدیدم...
  ایشالا یه روزم مراسم عقد اقا داریوشو با یکی از همین نزدیکاااا(!!!)یکی که خیلی خانومه ببینیم .. دقت کنین از این نزدیکیا باشه ها !!!
دختر خالم گفت هنوز گیر این پسره ای؟؟ برو اون پوستر هارو جمع کن حالم بد شداااا
میخاستم با لنگه کفش برم تو صورتشااا...البته من تو تمام دختر خاله ها پسر خاله ها
.اون عشقمه زهره رو میگم .....بقیه ام خوبن ولی من عاشق اینم خیلی باهم راحت تریم با اینکه دوران دانشجوییش هم تموم شده اما تو اچتماع کلا ما باهمیم ...
من 4 شنبه نمیتونم ببینم ..نوار خالی هم برای ضبط کردن ندارم...
میشه این چند روز من سرم شلوغه ببینین بهم بگین ....
دستتون درد نکنه !!!
اخ خالم اینا همه تا  شنبه میخان بمونن .قدمشون رو چشم همشون عشقن ولی چرا تو امتحانات ترم من ؟؟

" />" />" />" />" />" />" />Image and video hosting by TinyPic" />" />" />

با شیدا هم امروز زنگ هنر اشتی کردم ....البته کامل نه هاااا ولی خب ...

من فهمیدم واسه چی ازم ناراحتن ...مثلا موقعی که سیاوش رو میدید .میخاستم بیاد از محسن هم تعریف کنه...... بعد از اونجا که من پشت سرش میشینم بازو این بنده خدا کبود شده من هی دستشو میکشم تا جواب بده...
به خاطر همین اعصاب نداره از دستم ...
پسورد  کیمی رو هم دادم ولی پارش کرد کاغذو ....پر رو...
ایدا زنگ اخر اومد نامه ای که سپید گفت واسه شیدا بنویس  رو  خوند ..بعدم گفت : رفتی منت کشی شیدا اره ... نگاهش کردم ...گفت اتفاقا کار خوبی کردی سر چیزای الکی قهر میکننین ..
یادته خانوم نودهی تو رو برد سر میزشون با هم حرف زدین؟؟ کاشکی کل کلاس اصرار میکردن همونجا همدیگر رو می بوسیدین
اونم عین من استقلال 2 اتیشس ...ایدا رو میگم خیلی باحاله ..

بچه ها دعا کنین حسابی انضباطم از 20 اومده رو 12 فکر کن چه قدرر کم..در سام خیلی افت کرده ...اخ خدا چیکار کنم ...
دعا کنین به خوبی امتحانات ترمم رو به پایان برسونم ...
دوستون دارم یادتون نره برنامه رو بگینا ..منم قول میدم خاطره روز عقد رو با جز ئیات کامل واستون بگم...
مطمئنم خیلی جالب میشه

عید غدیر خم مبارک باد
واسم دعا کنین خدانگه دار ...بوووووووووووووووس

Image and video hosting by TinyPic" />
+ نوشته شده در  بیست و سوم آذر 1387ساعت 23  توسط معصومه جون  | 

اعیاد و داریوش و من...

سلام بچه ها .....اینو بخونین اخرش توضیحاتی میدم

Image and video hosting by TinyPic....
 
(( فردا روز عرفه هستش .نمیدونم چرا دلم میخاست مثل اونا بتونم خیلی نزدیک خونه ی خدا رو زیارت کنم...
یه احساسی دارم ..خوشحالی یا ناراحتی ..من تونستم خودمو واسه چند لحظه بین اونا فرض کنم ..خوش بحالشون ...منم تونستم ...نه ولی این منظورم نیس ..منظورم اینکه موقعی که اون تصاویر رو دیدم حس نزدیکی زیادی با خدا داشتم ..اما دلم گرفت چرا منم نمیتونم مثل اونا تو یک ماه اونجا باشم ..
خوش به حال داریوش ..دوسال پیش ..اونجا بوده ..تونسته بوده حس اینا رو داشته باشه ...اخ اخ خوش به حالش این دفعه ارزوم این نیس که کاشکی باهاش بودم ..این دفه ارزومه اونجا برم با تموم مسلمونا...

----منم دلم میخاد اونجا باشم ----

دیگه خجالت نمیکشم داد بزنم <خدایا داریوشو میخام با تمام وجود >انگار کسی نیس همه تو حال خودشونن همه رو نگاه میکنم اما کسی حواسش نیست ...همه دارن قلبشونو زیر و رو میکنن ..به همه نگاه میکنم اما غریبه نیستم چون خواهر رو برادریم دوسشون دارم خیلی زیاد ..میفهمیم همدیگر رو ..
یعنی الان دارن چیکار میکنن کاشکی یه روزی همه مثل اونا به ارزوشون برسن ..اخه چرا از نعمت ساکن بودن تو قم یا مشهد محرومم ...کاشکی یکیشون از اشناهام باشن ..اشنای نزدیک ..کی از خدام نزدیکتر..
کاشکی یکی بتونه بفهمه چی میگم ...خوششش بحالشون چه حال و هوایی دارن .من تو تصورم هم نمیگنجه .
دلم میخاد تنها مکه باشم .دیگران هم که هستن غریبه باشن چه بهتر از کشور های اسلامی دیگه باشن
چه حال خوبیو میتونم حس کنم ...ای خدا اخه من که از این شانسا ندارم ...
اه یکم سبک شدم اما هنوز ته دلم چند تا شکایت دیگه هم داره ...
__________
________
اون از اون اخبار 20:30 اینم از اخبار 21 همش میگن داغ غ غ غ غ دل منو تازه میکنن .اون خبرنگاری که رفته بود مکه میگفت
: (( 3 میلیون زائر داریم از کشور های مختلف ....من هم تو عمرم همچینین صحنه ای رو ندیدم ..
...)) بعدشم گفت خانه ی کعبه رو پردشو بر داشتن یا شستند یه همچینین چیزی ..هی چه سعادتی ...
همیشه فکر میکردم چه چیز مسخره ایه که از هر بزرگتری میپرسی چه ارزویی داری میگه برم مکه...اما حالا میفهمم خیلی هم معنی داره یه عبادت بزرگه....میفهمم که بی خود نیس نصیب هر کسی نمیشه ...
اونا هم احتمالا یا عاشقن ..یا واقعا  با اعتقادن و اعتقاد قوی دارن ...هر دو حالت هم در داریوش ممکنه باشه ...که ایشالا دومی باشه ...
از ته قلبم میگم همه برن مکه ...دعای عرفه رو بخونن با تمام وجود ...جا در جای پای پیامبر(ص) و حضرت علی (ع)بذارن ...خدایا یعنی میشه منم یه روز برم ؟؟؟


بچه ها خوندین ...اینا رو بین ساعت 8:55 تا 21:5 دقیقه دیشب نوشتم ....من نمیدونم چرا فقط وسط مشق ریاضی اشکام جاری میشه و در حین گریه از این متنا مینویسم...
فکر کنم چون واسه ریاضی ترسی ندارم از تمرین ها با خیال راحت مینویسم ..چند تا دیگه هم تو کتاب زبانمه !!
از دیشب دو چیز منو تو فکر برده یکی حدیث نز دیکترین دوستم از 5 دبستان با هم هستیم ...
یکی هم همین قضا یا ..درسته با کیمیا هم حرف میزنم اما اون تاثیر حرفای حدیثو نداره ...بچه ها من نامردی رو واسه کیمی کامل کردم ..وبلاگشو حک کردم
....
واسش هم نوشتم چرا...امروزم کلی کتک کاری جدی کردیم ..نگفتم چند روز پیش یکی رو زدم بد جور ..حالا هم از کیمیا... اصلا رو اعصابم مسلط نیستم ..به حدیث گفتم ..گفت تو خودتی معصومه ..اخه یه چیزای دیگه هم شده دیگه گفت واقعا نااشنایی ...گند زدم تو امتحانات نیم ترم ...اخ خدا ..
دعا کنین حد اقل ترم رو خود بدم...
این عکساهم فتوشابه داریوش هست که از اقای امین فرزامی هست که دوستان طرفدار عمو پورنگ خوب میشناسنش ..(تو مای پردیس خیلی فعاله)
بچه ها تا عید غدیر میام نت ولی بعدش به مدت 20 روز  اپ نمیکنم ...واسه امتحانات !!اما نظر بدین خواهشا ..با نظرات بیش از 25 تا خوشحالم کنین...راستی ی ی ی ی ی

عید قربان و غدیر بر همه مسلمانان جهان ...تمام خواهران و برادرانمان مبارک بااااااااد....

Image and video hosting by TinyPic" />

یادت نره که امروز ---یه روز خیلی خوبه شاید که مهمون بیاد ---در خونتو بکوبه

اینه گبر تو دستات –نگاه بکن به چشمات بگو به خودت مبارک –تا که بخنده لبهات

روز به ابن قشنگی ---جشن به این بزرگی پس چرا شاد نباشیم –بگو یا علی تا پاشیم


دوستون دارم خیلی ...اه واسم دعا کنین همونجور که این دو روزه 2 نفر باعث شدن اون راه خطا رو نرم ...خدا باز هم پشتیبانم باشه ..پشتیبان همه ما

تو ادامه مطلب مصاحبه داریوش تو حج رو بخونین...بای بای....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هجدهم آذر 1387ساعت 16  توسط معصومه جون  | 

تولدتون مبارک!!!

           عصرتون بخیر

      عصر پاییزیتون بخیر

 عصرپاییزی بارونی تون بخیر

عصر پاییزی بارونی عاشقونتون بخیر

 

سلام... بچه ها خوبین...قربون شما منم خوبم ولی اگه ....بذارین اول شاد شیم بعد سراغ غصه بریم !!!!

راستی تا یادم نرفته  من دو تا وبلاگ درست کردم یکی واسه امیر محمد؛ پسر عمومون (متقیان) یکی هم برای استقلال !!

دست بزنید و شادی کنید امشب شب تولده

تو باغ سبز زندگی دو غنچه گل واشده

گل و گل و گل   گل گلکه               چه خوشگل و با نمکه

تولدشون مبارکه مبارکه مبارکه

خنده نشته رو لباش   شادی میباره از چشماش

قد کشیده و بزرگ شده قربون اون قد و بالاش

کیک تولد بیارین بیار بیار کیک رو بیار

شمع ها را زود روش بذارین  بذار بذار شمع رو بذار

گل و گل و گل گل گلکه چه خوشگل و با نمکه

تولدش مبارکه   مبارکه مبارکه

یک و دو و سه د یالا شمع ها را فوت کن حالا

تولدت مبارک چشم نخوری ایشالا

ببر ببر کیک رو ببر به ما بده تو هم بخور

نازو نازو نازنینه ما ه روی زمینه

کیک تولدش هم  مثل خودش شیرینه

گل و گل و گل گل گلکه چه خوشگل و با نمکه

تولدش مبارکه مبارکه مبارکه

گل و گل و گل گل گلکه چه خوشگل و با نمکه

تولدش مبارکه مبارکه مبارکه

 

 Image and video hosting by TinyPic" />

دوشنبه تولد "عسل خسروی " خواهر زاده نازنین اقا داریوش بود

...عسل خانوم عسلم تولدت مبارک ایشالا صد ساله شی ...نه 120 ساله شی ...نه 120 سال کمه همیشه زنده باشی !!!

13 اذر  هم تولد امیر محمد عزیزمون .... داداش کوچولومون .....یا ....پسر عمومون (!!!!!) _اونم به داریوش میگه عمو پس پسر عمومونه _هستش ...

....امیر جون ایشالا همیشه موفق باشی .همیشه سر بلند و پیروز مثل اقا داریوش باشی...

توهمین چند ساله پیش امیر کوچولو دنیا اومد ....................میون جمع ما اومد

همگی بگین امیر کوچولو.............. تولدت مبارک ..تولدت مبارک.....

Image and video hosting by TinyPic" style="color: rgb(255, 255, 255);" />

دوشنبه دیدین تست مجری گری شون رو؟؟؟اخی یه کوچولو به نام مهر اسا اومد کلاه داشت ...خیلی بامزه بود ...

_اقا داریوش :عموجون کی کلاه سرت گذاشته ؟؟

_یکم مکث_ مهراسا :عمو پورنگ (تو مانیتورشون داریوش رو نشون دادن ...پسرم کلی خندید قربون خنده هات)

_ اقا داریوش: من سرت کلاه گذاشتم ....

_نه ولی مامانم هم میذاره داریوش:_افرین دختر قشنگم_

بعدشم لابد دیدین ..یه دختر نوجوون اومد ..ایشششش همسن من بود دقیقا .... اصلا خوشم نیومد ازش .....

الهی فدای پسرم بشم ..دیدین این دختره اومد اجرا کنه همش سرش پایین بود ....فقط وقتی میخاست یه سوال از دختره بکنه یه لحظه سرش رو بالا میاورد ...اینو میگن نجابت و پاکدامنی یه مرد ایرانی ی ی ی ی ی  کیف کردم دیدم این طور رفتار کرد ...هزار ماشالا ...ولی ترسیدم... اگه منم ببینمش همین رفتار رو میکنه ؟؟؟

اخ اگه اینطوری باشه که من دق میکنم !!!خدایا فقط با دیگران اونطوری باشه !!؟؟

ناراحتی ها .....

..اخ اخ ...نمیدونین این نیم ترم رو چیکار کردم ..امتحانات همه خراب !!! اصلا درس نخوندم ...صادقانه میگم ...اصلا نخوندم و تلاش نکردم ...حالا دوستم که صبحا میاد دنبالم میگه ..تو هی میگی نخوندم از منم بالاتری ...من رمز موفقیتم رو میدونم

...اول که تو سالن امتحانات میرم , بسم ا... مگم .بعدم با یاد خدا شروع میکنم سوال 2 که میرسم چهره داریوش تو ذهنم میاد ..همه رو تو توهم مینویسم ..اینم موفقیتم .اما حقیقتا خوب نمیدادم ...نمره ریاضی بگم کپ نمیکنین ..ریاضی شدم 17 اخ اخ ابرو ریزی از این بد تر ....استادم دیگه داره صداش در میاد هر دفه میرم ..میگه خانم ___ یعنی چی این چه وضعه درس خوندنه

...هر دفه میای کتاب علوم ریاض ندارم ..من به  اقای صدری میگم یعنی چی ؟؟ _زیادی عصبانی_شما اصلا نباید برتر میشدی تقصیر اقای سمیعی _استاد هوش و خلاقیت_شما رو معرفی کردن ..اگه با این وضع باشی دیگه کلاس راهت نمیدوم ..شئونات اسلامی رو هم رعایت کن ..._!!!_تیکه کلامشه به هر دختری میرسه میگه شئونات اسلامی رو رعایت کن !! ولی خیلی حرصش میدم ..عذاب وجدان دارم ..اخ فقط زبان رو خیلی خوب دادم 20شدم...

دیروز دیدین تهران چه بارونی اومد؟؟؟ سیل راه افتاد. واقعا شدید بود .....اینقدر دوس داشتم بدونم داریوش در چه حالیه ...چیکار میکنه...مهم تر از همه اون به فکر کیه؟؟؟ بچه ها اومدن که بریم ...گفتم : بچه ها واستین ..میگن وقتی دعا کنی زیر بارون دعات بر اورده میشه درسته ؟؟ _خب _خب بذارین دعامو کنم دیگه واستین یه دقیقه نرین ..... _دست از سر این پورنگ بردار . بیچاره داره زندگیشو میکنه ...... گوش ندادم رفتم گوشه حیات نشستم ....بغض کردم ...گفتم :

خدایا اول از همه تن پسرم سالم باشه ....ازهر چی درد و بلاست دورش کن .....عزیزاشو واسش نگه دار....همیشه دعای خیر پشت سرش باشه .....تو زندگی کاری شخصی موفق باشه ...... _وبالاخره_بفمه واقعا دوسش دارم ...به خاطر هیچی نیس فقط به خاطر خودشه ..فکر نکنه بازیه ...

ای خدا ...راستی با عرض شرمندگی فراوان ...امتحانات ترم ما از اول دی شروع میشه ...بچه ها نظر بذارینا ا ا ا ا ا واسم دعا هم بکنین  امتحاناتم رو خوب بدم ...میدونم داریوش هم نمیخاد با وبلاگ نویسی  به درسمون لطمه بخوره ...به خاطر همین کمتر میام ...دوستتون دارم خیلی زیاد ....

 Image and video hosting by TinyPic" />

 

+ نوشته شده در  پانزدهم آذر 1387ساعت 9  توسط معصومه جون  | 

خاطراتم ....

 سلام به گلم های گل منگلی

به سولمازجون و صدیقه جون هم سلام میکنم همچین یه خورده ویژه!!!

جدیدا نمیدونم چرا اینقدر سرم شلوغ شده ازهمه عذر میخوام....

بین همه تیم های دنیا عشق است استقلال ........

استقلال قهرمان 8     داماش گیلان 1

خب قرار بود این اپ اختصاص داشته باشه به خاطراتی که قراره تا ابد تو ذهنم ازبرنامه های داریوش بمونه!!   بچه ها حوصله به خرج بدین تا اخر بخونین!!به این قرمزا توجه کنین اینا هرکدوم یه خاطره است که سعی کردم از 2-3 خط بیشتر نشه!!

 

روز اول برنامه پورنگ و تورنگ

روز اول ساعت 9  صبح پاشدم ...دیدم یه اقا داره با یه عروسک حرف میزنه به خواهرم گفتم کیه ؟گفت اسمش پورنگه من نمیدونم میخاد بهت نقاشی یاد بده!!گفتم برو بابا ...گرفتم بعدش خوابیدم...یادمه دختر همسایمون  هفته بعدش عروسیش بود اما الان دخترش هما 1سال و نیمشه.......خلاصه منم از همون موقع نقاشیم افتضاح بود !!!نشستم صبحونه نخورده باهاش نقاشی کشیدم کلی خندیدم.....ولی اخرش گفتم پسره ی مزخرف!!!اخرم نقاشیم خیلی قشنگ شد!!البته اون روزفقط چون روزای دیگه خواب بودم.... فکر کن تو 7 سالگی همه کس الانمو نیگاه نمیکردم ولی حالا یه لحظه هم نیمخام بخوابم ..فقط میخام ببینمش

مادر جون

ما از18 سال پیش یه همسایه داریم که بهش میگیم خاله فاطی یه عکس دارم مال 1 سالگیمه بغل خودش و داداشای ناتنیم یا همون پسراشم... اینقدر خوشگلم!!سال چهارم ابتدایی بودم که داشتیم خونه مامانش میرفتیم(مادر خاله فاطی)..تو ماشین رادیو روشن بود. فکرکنم رادیو تهران بود ..داشت با داریوش مصاحبه میکرد بهتر نه بهترینه ،چپ چپ چپ رو خوند.رسیدیم خونه .من میخاستم گوش کنم ولی رادیو اونا خراب بود..خلاصه ما هم طبق عادت!! خودمونو لوس کردیم که اخرش داداشا بیان ما رو ببرن خونه که البته هیشکی بهش بر نخورد منو یه جا ببره گوش کنم!!! البته زیادم لوس نیستم...هی کاش پام میشکشت نمیرفتم و صداشو میشنیدم...اه

Image and video hosting by TinyPic" />

نامه دوسال پیش

دوسال پیش واسه عمو پورنگ(!!!)نامه دادم ..اما حتی یه جواب ،یه دست نوشته هم برام نیومد..اینقدر دلم شیکست...خیلی ناراحت شدم..اون موقع تازه داشتم عاشق میشدم..خیلی هم بهم برخورده بود با خودم گفتم یعنی الکی میگه بچه ها رو دوس دارم؟؟ اگه بچه هایی که نامه هم میدم این جوری دوس داشته باشه وای به بقیه!! یعنی واقعا ناراحت شدما !! ولی از ته قلبم میدونستم دوسم داره(!!!)ا بد نیگام نکنین منظورم در حد طرفداره(!!!)

خوردن هله و هوله

یادتونه توسری قبل برنامه یه روز موضوعشون خوردن هله و هوله بود؟؟؟اون روز مثه همهی روزا قشنگ بود ! اومدم نشستم وسط پذیرایی !! تا اومد لبمو گازگرفتم(اون موقع هم زیاد غصه میخوردم ولی چون دختر نبود تو برنامه واقعا کیف میکردم برنامه رو میدیدم!!)خیلی اون موقع برنامه هم از لحاظ دکور هم ازلحاظ بخش ها و ...بهتر بود .یادتونه میرفتن زمان قدیم و اون اقاهه که اسمشو نمیدونم راوی بود ؟؟تو زمان های قدیم مش پورنگ داش اینارو میخورد اقا منم دلم اب افتاده بود حسابی ...پروانه(زن پسر عمو _من خونشون بودم)اومد گفت چته ؟ پروانه جونم م م م م م(همین قدر کش دار) میشه شما بچه ات رو جمع کنی نمیذاره من پورنگ ببینم؟؟خلاصه یه کل کل حسابی کردیم ..شانس اورد که کارتون داشت پخش میشد . یهو در خونه بازشد پسر عموم با کلی پفک و اینا وارد شد !!منم ذوق پر شدم.رفتم سینی اوردم. ریختم تو سینی همشو خوردم..(اگه یادتون باشه تو سینی ریخته بود داریوش ) اخر شبم یه دل درد کامل گرفتم .و مامانم اینا هم شب اومدن منو بردن دکتر..دکترم کم مونده بود سرم داد بزنه. .اخه این پروانه خانوم دهن لق گفته بود پورنگ میخورد اینم خواست !! ..میخواستم بزنمش ....  .........هی چه روزایی داشتیم مادر


صابون و حمام کردن

بچه ها چند روز پیش تو شبکه کودک دیدین موضوعش حمام کردن بود ..اولا کلی به اون پسره که داش تمام مراحل حموم رو توضیح می داد خندیدم(البته باهم بخندیم!!)اخر اخرش یادتونه که داریوش گفت تو حموم خورده بود زمین مامان ن ن ن ن...اینقدر غصه خوردم .دردش اومده بود ااااااااا(الان فکر کنین دارم شکلک گریه میذارم) با کیمیا حرف زدم بعد رفتم حموم .نمیدونم چی شد این فکر که منم بخورم زمین تا دردی که کشیده منم بکشم  از کجا تو ذهنم افتاد...گفته بود صابون زیر پاش مونده بود که خورده بود زمین .رفتم ازقصد صابون را پرت کردم زمین !!بعدم پامو گذاشتم رو گوشش با شدت و سرعت نور(!!)

Image and video hosting by TinyPic" style="color: rgb(255, 255, 255);" />

نامه برای اقا داریوش

من حدودا هر سال یه نامه واسش میفرستادم اما دریغ ازیه تلفن یا جواب !!!اما تو فروردین دیگه طاقتم تموم شد چون تونامه های قبل خیلی خودمو کنترل میکردم ابراز احساسات نکنم اما دیگه نشد ....تا اینکه وقتی واسه سلام بهار نامه دادیم منم یه نامه  نوشتم پست کردم....یعنی دیگه خودمو خلاص کردم...تمام حرفای دلم رو خالصانه نوشتم .. کلی اظهار علاقه علنی کردم .واسه کیمیا بعدش خوندم گفت:پاک ابروت رفت .بد نوشتی ...خجالت نکشیدی ؟؟ بعدم  فکر کنم خانم زنگنه که خونده در جا پاره اش کرده !! اخ ...اخ ....دیگه جرات نمیکنم بازم حالا نامه بدم ...ولی خیلی دلم میخاست بدونن!!

نامه سلام بهار

دوستان بنده در مدرسه ی__(فضولی موقوف) زیادی شیرین میزنن یه روز عاشق کیوان یه روز محسن یه روز مصطفی زمانی اصلا کلا یه سیستمی دارن واسه خودشون !!خواستیم نامه بنویسیم ...من گفتم از اینا خوشم نمیاد دوس ندارم واسشون نامه بدم !! اقا اینو گفتم کل کلاس رو سر من اومد ..منم که قلدر کلاس _واقعا دستم فوق العاده سنگینه از7 سالگی دمبل میزدم وزنه 8 کیلویی رو به راحتی بلند میکنم_گفتم یکی بیاد جلو بد میزنمش ...چون اون روز پورنگ نداشت دپرس بودم !!اخرم یه نامه 5 صفحه ای نوشتیم  هر کدوممون یه خط نوشتیم ..و امضا کردیم ...دوستای جو گیر من بعضیا عکسشون هم زدن!!من واسه کیوان نوشتم چون هنوزم اجراش از محسن بهتره!!

 

بچه ها من دیروز تست مجری گری رو ندیدم دوستام گفتن تنها همون تیگه قشنگ بود ...

میگن در مورد تقلب و اینا یه سری شوخی کرده بود من ندیدم ..واسم میگین مامان ن ن ن

پس فعلا ولی بگینا ا ا ا Image and video hosting by TinyPic" />

البته این عکس مال شنبه پیش تو یه جاییه نمیدونم کجا!!

Image and video hosting by TinyPic" />اداداشم هم نشریه پرتو ملت رو اورده بود(ویژه کارکنان بانک ملت)

منم ورق میزدم عکس امیر و داریوش رو دیدم ...ااااا گفتم چرا نگفتی برنامه داشته گفت بخون نوشته "خانواده های ایثار گر ملت " من چیکار کنم مامان ن ن ن
این شعرا یکیش مال منه ...یکیش مال دریس
دستت را به من بسپار ....
من هرگز رهایش نخواهم کرد.....
دستانم را به تو می بخشم....
وبه اسمان ها میرسم...
قلبت را به من بسپار ....
در قفسی از نور نگاهش میدارم...
قلبم را به تو میبخشم...
قفسی از ماه برایش میسازم....
روحت را به من بسپار با روح من یکی خواهد شد ....
جانم را به تو میبخشم...
اری ..حالا میتوانم بگویم....
دل و جانم فدایت

شعر خودم حالا

چشم ها در غبار غم
چشم ها در پی دیدار اشک...

چشم ها خمار و نیمه بسته
چشم ها با اندکی شوق اما خسته....

چشم ها پر ازاشک
چشم ها حکایت دل دردمند با اشک...

چشم ها پر از شوق دیدار او
چشم ها منتظر بر قامت رعنای او....

چشم ها.....
....
چشم هایی که ارام به خواب میروند..
خوابی عمیق و پر از ارامش....

و اینست حکایت دل عاشق
که همیشه منتظر است...
معصومه.خ

فعلا وقتتون بخیر !!!
+ نوشته شده در  پنجم آذر 1387ساعت 15  توسط معصومه جون  | 

گزارش خوزستان و ...

سلام....بچه ها خوبین.خوشین.من اومدم و یه up...
یه ذره غمگینه و شاید به بچه های عمو پورنگی و نوجوونای خوزستان بربخوره!!
چرا نظر خصوصی میدین؟؟ نظراتم از 20تا بالاتر نمیره!!!اگه خصوصی میدین اینجا هم یه چیز بگین بابا!!

اینقدر هم نگین چرا همش گریه میکنی؟؟یا در حال غصه خوردنی!! من توخونه و فامیل و کلا اجتماع خیلی خوشم..خوش خنده و شوخ...بله برون داداشم...همه نشسته بودن و خشک بودن ...اخرش من و خواهرم و دختر خاله ها طاقت نیاوردم..پاشودیم یه عرض اندام کردیم تا خواب ازسرمون بپره....
ولی یه چیزایی هست که نمیشه به کسی گفت ..به خاطر همین غصه ها رو ،درد و دل هارو اینجا مینویسم....Image and video hosting by TinyPic" />
خب حالا حرفارو شروع میکنیم...
شنبه اومدم نشستم برنامه رو ببینم شاد شم..اما تا شروع شد غصه ام گرفت..نمیدونم چرا به جای اینکه وقتی داریوش رو ببینم شاد شم ..بدتر غصه ام میگیره و میخام گریه کنم!!بین برنامه فهمیدم چرا ...
یکی از دلایل اصلی اش این دخترایی هست که یا تو برنامه مهمونن یا واسه تست اومدن...یا همین دخترای خوزستان....(البته همشون نه _اون مانتو قهوه ای ها )اونا بهشون میخورد دبیرستان یا راهنمایی باشن ...چون یه ریزه قدشون اندازه داریوش بود...
دیدین نمیذاشتن بچم از بینشون رد شه؟؟..
اصلا چرا اون تیکه رو پخش نکردن ??کل گزارش رو از سر و تهش زده بودن!!
کاش میتونسم چند تا عکس از اون صحنه بگیرم!!میدونم طرفدارهای عمویی ناراحت میشید اما مجبورم بنویسم....
اخ اخ اگه یکی از اونا داریوش رو دوس داشته باشه چی ؟؟منظورم بیش از حد عمو پورنگیه!!
اخ خودمم نمیدونم چرا؟نمیدونم چرا تعصب دارم؟ نمیخام فکر کنم دارن بهش فکر میکنن؟شاید بگین
خیلی خود خواهی؟ اره اقا جون این خود خواهیه ..دوس داشتن زیاد ..یا تعصب یا دلتنگی..
البته قبل از این اپ باسولماز جون حرف زدم..یه چیز گفت که باعث ارامش من شد...بگم؟؟
گفت((مهم اینه که عمو به کی توجه کنه و دوسش داشته باشه!!اونا هم عموشونو دوس دارن))
اونم کسی جز مادر بزرگوار اقا داریوش..
گزارش شون رو دیدین؟؟اونجایی که ماشین عروس بود خیلی خوشم اومد!!
داماد:ایشالا همه جونا خوشبخت شن!!
پورنگ:الهی امین!!_اشاره به خودش_
دلم ضعف رفت براش
خب یکی نیس بگه :قربونت برم...کارت طوریه که همه دوست دارن اونایی که حسودیشون میشه عین خر مگس میگن چه مسخره یا چیز های دیگه ...تو که تو کارت موفقی چشم حسود کور...
تو زندگی شخصی ات هم موفقی ایشالا...
جدیدا چرا اینطوری شدم نمیدونم..هر شعر احساسی یا ترانه که حکایت از دل من میکنه میشنوم گریم میگیره...مخصوصا با شعر های دریس....
معلم انشا اعصاب نداره از دستم...موضوع میگه اگه نامرئی بودی چیکار میکردی ؟میگم میرفتم پیش مجری مورد علاقه ام...بچه های سوتی کلاس ما هم داد میزنن((خانوم منظورش عمو پورنگه))
میگه بهترین روززندگی مینویسم..1 مرداد ....یا روزی که عمو پورنگو ببینم..!!
چند روز پیش میخواستم هنرمو کامل کنم..دریس اومد اهنگ خوند منم گریم گرفت تمام زحمات دوماهم خراب شد!!!
اینقدر بدم میاد از هنر و نقاشی !!!تازه میگه باید رو بوم هم بکشید تا اخر ترم!!
ببخشید بازم بد نوشتم...اپ بعدی هر طور باشم..میخام از خاطراتم با برنامه بنویسم...
امتحانات از 5 شنبه شروع میشه واسم دعا کنین...


Image and video hosting by TinyPic" />
+ نوشته شده در  بیست و هشتم آبان 1387ساعت 14  توسط معصومه جون  | 

یا امام رضا(ع)

سلام ...وقت بخیر!
وقت عاشقانت بخیر!
وقت عاشقانه پاییزیت بخیر!
وقت عاشقانه پاییزیه ایرونیت بخیر!
خوبین سلامتین ؟؟....یه چند تا خبر دست اول ....
1_تو جلسه انجمن علمی دانش اموزان همکارم منو به عنوان وظیفه شناس ترین انتخاب کردن..(تو موسسه از هر مقطعی 1 دانش اموز دختر و 1 پسر داریم-از سوم دبستان تا سوم دبیرستان هستش)
مسخره نکنین ...کلی اعتبار جلو هم مقطعیم کسب کردم....
2_سولماز منم یادم میره یه یاد اوری نکنی ادرس و کد پستی خونمون رو بهت بدم...
3_سامان جان ..این روزانا خواهر کیمیاست ..ولی خب..تو حتی یه ادرس وب نگذاشتی چطور بیام بر فرض محال فامیلیمو بهت بگم؟؟؟

دلم گرفته بود گفتم بیام همه چیز رو بنویسم...امروز دو شنبس اما من اینو دیشب وسط مشق های ریاضی نوشتم
وخیلی دلم میخاست همون موقع بنویسم ولی خب...نشد....
اما بخونین ...
     ((فردا دوشنبه تولد امام رضاست....
یا امام رضا یه بغض گنده تو گلومه بذار بریزمش بیرون بلکه یکم نفس بکشم ...
دلم پره نمیدونم از کی و از چی یعنی میدونما ا ا ...ولی دلم نمیخاد بگم ..چون اگه روزی روزگاری گذرش به این وب افتاد ناراحت نشه...
یا امام رضا خیلی دلم میخاست امشب کنار حرمت بودم ..تمام خواسته هامو به خودت و خدای خودم میگفتم....تمام بغضی که تو گلومه خالی میکردم...
خیلی چیزا تو دلمه نمیتونم به کسی بگم ..یعنی حتی به برادرم و حدیث نزدیک ترین دوستم...اخ که نمیتونم حتی بنویسم....
میترسم وقتی مهرداد ازدواج کنه دیگه حرفای منو یادش نباشه....
الانم هر وقت ببینم بیکاره میرم پیشش یه عالمه حرف میزنم باهاش...تا بعدا کمبود نداشته باشم...
Image and video hosting by TinyPic
چرا هیشکی حال منو نمیفهمه؟؟
من قبول ندارم که میگین این حرفا برام زوده....منم مثه بقیه عمو پورنگی ها عاشق عمو هستم...
احساساتم هم بازی نیست چرا سارا ...چرا سمانه مسخره ام میکنین؟؟؟؟
خیلی دارم خودمو کنترل میکنم تو اتاق ضجه نزنم اما نمیشه...داره هر لحظه صدای گریم بیشتر میشه..

سولماز نمیدونی چه قدر دلم میخاد باهات حرف بزنم ..اما امکانش نیست ..با صدات ارامش میگیرم..حد اقل امشب مطمئنم.خوش به حالت امشب میتونی بری حرم
 برای کل عمرم من 1 بار اومدم مشهد اونم با دوستای مدرسه ای ازطرف مدسه حدود دو سال پیش....
در کل 14 سال زندگیم امروز حس میکنم چرا همه ارزوشونه بازم برن مشهد...
یاد خاطرات اون روزم خیلی خوش حالم میکنه...
رفتن به حرم...نماز هامون کنار ضریح ...اشک ها و دعا های خودمون ..اون خانوم پیر که ...بذارین تعریف کنم :
 اولین بار که از هتل رفتیم حرم و کنار ضریح چنان گریه ای سر دادم که دل دوستام هم به حالم سوخت ...
نمیدونم اون موقع تازه داشت فکر داریوش تو دل و ذهنم جون میگرفت...یاد داریوش افتاده بودم مهدیه دوستم
میدونست به چی دارم فکر میکنم...
مثلا داش دلداریم میداد....اونجا بود که یه خانوم پیر اومد کنارم ..اول گفت التماس دعا نمیتونستم حرف بزنم فقط نگاش کردم بعدم گفت دلت براش تنگ شده ؟تا اینو گفت دوباره زدم زیر گریه گفت فقط برای سلامتی و عاقبت به خیریش دعا کن....
چه قدر دلم میخاد اون خانومه رو ببینم...
هر جاهستی سولماز و همه بچه هایی که مشهدین واسم دعا کنین ..دعا کنین که یه بار فقط ببینمش..
البته بدون گریه...Image and video hosting by TinyPic
این رادیوی کوچولوی من هر موجی رو میگیره دارن شادی میکنن.من نمیتونم تو شادیشون شریک باشم...
قلبم داره تیر میکشه ...دارم اتیش میگیرم....هر ادمی یه ظرفیتی داره....
نمیدونم بازم گنجایش این همه درد برای دوریش و دارم یا نه ؟؟؟
امام خوبم کمکم کن ببینمش البته هر چند اگه این بغض لعنتی اون موقع بذاره حرف بزنم...
یا امام رضا  به خاطر خواهرت که همنامشم.... یه نگاهی به خواسته منم بکن ...
خیلی بدبختم حتی امروز نتونستم برم حرم خواهرت...Image and video hosting by TinyPic یا امام رضا چند تا خواسته ازت دارم خواهش میکنم بهشون گوش کن :(در ادامه هر مطلب بگین الهی امین)
_خیلی از دوستام خواستشون اینکه یه بار داریوش رو .عمو پورنگ رو ببینن خواستشون رو عملی کن.......
_همه رو به حاجتشون برسون مخصوصا هر کی داره اینو میخونه.....
و اخرین و مهم ترین خواسته:____
_ای امام رضا اقا داریوشمون رو .عمو پورنگمون رو به تمام خواسته هاش برسون ..همیشه موفق باشه..
نذار اب تو دلش تکون بخوره ..در تمام مشکلاتش بهش کمک کن ...
و کسانی که دوستشون داره رو براش نگه دار ....Image and video hosting by TinyPic
امین یا رب العالمین
دوستای گلم یه کم خودتون رو جای من بذارین...مخصوصا شما جناب هوخشتره جون!!!
امروز همه شادن اما من نه!!Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  بیستم آبان 1387ساعت 14  توسط معصومه جون  | 

اعصاب خورد من...

سلام ...امروز اصلا حوصله نوشتن نداشتم کلاس هم باید برم حوصله هم به هیچ عنوان ندارم....ولی یه چیز هایی پیش اومد که خواستم بنویسم.....
فردا زنگ اول زبان داریم.حوصله موصله 0 درصد .این خانومه هم سیریششش...مگه ول میکنه ما رو !!!!
یکی نیست بهش بگه بچه داریم مدرک تافل میگیریم.زبان چی بخونیم دیگه؟ _البته مزاح بود-تافل ما کجابود_.

بعد امتحان تاریخ از سه درس اول ...اادبیات هم باید دفترم رو عوض کنم چون یه دست خط درست و حسابی و یه معنی شعر واضح توش پیدا نمیشه!!!
و اما اخبار مهم......جاهای فوق العاده مهم قرمز شده...
چهارشنبه یادتونه الما اسکویی اومده بو برنامه پورنگ ..من از تمام مهموناشون فقط و فقط از الما خوشم اومد ...
نمیدونم چرا چون مثه این دختره.
Image and video hosting by TinyPic" />
خیلی لوس بود و ازش اصلا و ابدا خوشم نیومد ...نیکی هم خیلی بچه بود ..من از عکسای ترلان هم بود که ازش زده شدم ...چرا با داریوش اونطوری عکس گرفت؟؟؟؟
دیدین به الما چی میگفت ؟بخونین تا به نگرانی من پی ببرین..
پورنگ:الما اگه یه روز عمو پورنگ بره چیکار میکنی؟
الما :خیلی ناراحت میشم...
پورنگ:جدی؟؟
الما واقعا خیلی ناراحت میشم...
پورنگ:بالاخره هر اومدنی یه رفتن داره_باخنده-
شما ها میدونین منظورش چی بود ؟؟؟من میترسم اگه بره..چیکار کنم؟؟؟
ماما ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن...
Image and video hosting by TinyPic" />
روز شنبه باز بهتر بود ..من اون لباس ابی راه راه را ندیده بودم..خیلی ازش خوشم اومد ..
اما دیروز...
دیروز یه جوری بود ..عین هر روز بهم نچسبید ...
شاید از تصویر ذهنی 1دقیقه اول برنامه این طوری شده بودم؟؟اخه میدونین چی شد ؟؟

اومد دیروز سلام کرد و .. یه دفعه دیدم موهاش یه رنگ دیگه هست..و تغییر کرده بود !!!
انگار قهوه ای شده بود !!!گفت برین تیتراژ رو ببینین ..اعصابم خورد شد ....

دوستم زنگ زد گفت : دیدی چه قدر امروز لباسش هم قشنگ شده ؟؟
گفتم :.مگه چی تنش بود ؟؟
گفت :یه تی شرت قرمز خیلی بهش می اومد ..
عصبانی تر شدم گفتم : شما به پسر من چی کار داری؟؟_وقتی غیرتی میشم میگم پسرم_
گفت : ولی واقعا خوب شده..حیف که انتن ساختمون ما خراب شده وگر نه شاید.مثه تو..
گفتم : به جون __اگه یه بار دیگه اسمشو بیااری یا نیگاش کنی_حتی برنامه _من میدونم و تو اون b f ات .فهمیدی؟؟_خیلی روش حساسه!!_
دوباره برنامه شروع شد تو این 20 ثانیه کلی با انتن ور رفتم و بالاخره درست شد ...
اومد دیدم خدا را شکر مثه این پسره فرزاد حسنی یا چند تای دیگه موهاشو رنگ نکرده ...
یعنی داریوش اصلا فکر نمیکنم این جور ادمی باشه...
ادم اعتقادی و مومنی هستش...قربونش برم پسرم رو!!

نمیدونم به هر حال یه جوری بود ...
اما اخرش خیلی بهتر بود وقتی اون پسر تپله اومده بود ... شوخی هاشونو دوس داشتم....
اما بازم بهم برخورد  یکی نیس بگه تو با اعضای صورت پسر من چی کار داری؟؟
بیام حالتو بگیرم یا به قول زهرا سطل اشغال روت خالی کنم...
 
در ضمن دوستای گلم که نتونستن مجله خانه و خانواده تهیه کنن 4 تا دونه عکس بد کیفیت گرفتم ..
عکسای مجله هم خیلی قدیمی بود...ولی من نداشتم...
Image and video hosting by TinyPic" />
---

+ نوشته شده در  چهاردهم آبان 1387ساعت 14  توسط معصومه جون  |